
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شدو برمی گشت !پرسیدند :چه می کنی ؟پاسخ داد :در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : …شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !!!!!
نظرات شما عزیزان:
ღشمیم عشقღ 
ساعت18:08---5 مرداد 1392
سلام نه تو وبلاگ نه جدا از وبلاگ اصلا فکرشم نکن
ღشمیم عشقღ 
ساعت19:10---4 مرداد 1392
نه داداشی من اهل دوستی تو وب نیستم اصلا هم خوشم نمیاد شرمنده
ღشمیم عشقღ 
ساعت18:31---4 مرداد 1392
داداشیی منو با اسم شمیم عشق لینک کن منم تورا لینک می کنمممممم
|